خرید بک لینک
10:37وقتی آقای ب پیام داد . و من دیگه خوابم برده بود. ولی همین ک پیام داده بود بس بود . آدم باید وقت شناس باشه اخه 10 ب بعد وقت پیام دادنه؟ صب با مصوم و آقای مجید رفتیم اداره. اولین بار بود آقای مجید رو میدیدم . خیلی متین بود :) ا اونور رفتیم سوار ون شدیم و پیش ب سوی کارگاه آموزشی .وسط راه یکی زنگ زد ک من جا موندمو و دوباره دور زدیم و آقای کله گنده رو سوار کردیم. ایش. خیلی دیر رسیدیم . جلسه شیر تو شیر ولی همه بچه ها رو دیدم :)) خیلیییی خوب بود . اصلا حیاط مدرسه شده بود عین دانشگاه با این تفاوت که پسرا هم بودن :)) بعد کارگاه منو مصوم و زهرا یکمی باهم قدم زدیم و ناهار هم رفتیم دل و جیگر خوردیم . :) نشسته بودیم ک یهو دیدم دونفر بیرون واستادن منو نگا میکنن عاطفه و نجمه بودن . اخی همخوابگاهی های وروجکمون. ترم چهاریا.دبیرای ورزش. اخه بگو چجوری از اون بیرون چشتون ب من خورد؟!!!!!خلاصه کلی بغل و بوس . برگشتیم بریم بشینیم سر جامون دیدیم به...اقای حمید و دوستاشم صاف اومدن پشت ما نشستن. حالا زهرا هی سیاه و کبود...ما هی بخند . کلا ما تو هیچ زمینه ای شانس نداریم . بعدش هم خدافظی از زهرا من و مصوم

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 5:57

من از سیاست هیچی نمیدونم . هیچی.

الان نمیدونم باید خوشحال باشم از اینکه ترامپ رئیس جنهور شده یا ناراحت. فقط میدونم از این مرد مو زرد خوشم نمیاد .

یکشنبه شب نزدیک 9

دوشنبه شب 6.15

سه شنبه شب 6.15

فک میکردم آقای ب همیشه ساعت 6.15 پیام میده ولی الان 7.15 هنو نیومده :) نه که نگرانش باشما نه. فقط انتظار داشتم برا نشون دادن خودش هر شب ساعت 6.15 بیاد .

شاید خونشون مهمون اومده :))

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 18:01

امروز روز دوم مذاکرات ( بقول آقای عنایت ) با آقای ب بود . سعی کردم دیگه از حمید و زهرا کمک نگیرم و خودم باشم . ش هم پیام داد و یه چیزایی گفت که یکم اعصابم خط خطی شد و فهمیدم یه اشتباهی کردم . همیچوقت تو زندگیتون ساده نباشین.از من به شما نصیحت . چیزایی که از آقای ب فهمیدم : فیلسوف پر چونه زیادی عاقل شاید بی احساس حالا تا فردا ببینم دیگه چی دستم میاد . آخی نینی آجی مصوم اینا هم به دنیا اومد . طهورا گلی . خیلی نااااز بود هزار ماشاءالله. امروز 3 تا گروه پسرا رو پخش و پلا کردم توی کلاس . هرکدومشون یجا نشستن که کلاسو شلوغ نندازن . خدایا خودت کمکم کن

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 21:14

امروز فقط از درد ب خودم پیچیدم . حالت تهوع گرم و سرد شدن دل درد . با بد بختی درسای فردا رو آماده کردم . خدا کنه دیگه حالم بد نشه . فک میکنم ب قارچ حساسیت دارم . حتی فکر ک میکنم بهش هم حالت تهوع میگیرم . چرا اینطوری شدم :(

امروز کلا گیر دادم ب علیرضا . جدیدا خیلی پررو شده . به حدی که تو روی من وامیسته . ازم فرار هم میکنه . نمیدونم فردا قهر باشم باهاش یا دوستی کنم ؟! چ گیری کردما . چرا این بشر با بقیه فرق داره؟ انگار کلاس چهارم نیس

برچسب: روز مزخرف,اسم روز مزخرف,نك روز مزخرف,روز باريس مزخرف,چه روز مزخرفی,روز كازان مزخرف, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 12:57

امروز تو مدرسه آش پشت پای پسر خانم مدیر رو خوردیم خیلی خوشمزه بود :) زنگ چهارم ک اومدم دفتر دیدم خانم ش نزدیک صندلی من نشسته . اخه من همیشه یه جای ثابت میشینم . تعجب کردم . چایی برداشتم و از جیبم یه شکلات درآوردم دادم بهش :) یهو گفت خانم...یه چیز بپرسم ناراحت نشینا :| گفتم بله ؟ گفت یکی از همکارا هست ازم خواسته بپرسم شما قصد ازدواج دارین یا نه .من :|||||||||||||||||||||||| تا حالا پیش نیومده بود یکی این سوالو ازم بپرسه :| کپ کردم .گفتم خب اگه شرایطش مناسبه باشه اره البته در این مورد پدر و مادرم تصمیم میگیرن . بعد یکم درباره اش حرف زد . گفتم میشه اسمشونو بگید ؟ نمیخواس بگه . نم

برچسب: هفته ششم بارداری,هفته ششم لیگ برتر,هفته ششم بارداری و سونوگرافی,هفته ششم نوزاد,هفته ششم بارداری نی نی سایت,هفته ششم حاملگی,هفته ششم لیگ برتر فوتبال,هفته ششم لیگ برتر ایران,هفته ششم ليگ برتر,هفته ششم همراه اول, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 1:10

جدیدا صبحا خواب میمونم و بابا مجبو میشه بیاد صدام کنه . جدیدا مدیر یه کارایی میکنه که باز هم میره رو اعصابم . جدیدا بعد از ظهر ک از مدرسه میام تا ساعت شش میخوابم . جدیدا نمازام یکی در میون شده . جدیدا تو کلاس بداخلاقم . اخه 34 تاااااااااااااااا خدایا ب کدومش برسم. امشب اقای اکبر و خانم بچه ها و اقای احمد و خانم بچه ها و عمو و زن عمویی بابا اومدن پیشمون ک ب داداش سر بزنن .عیادت . سینا کلاس چهارمه ولی باهم دوست شدیم . نیما مدرسه نمیره ولی کلی وروجکه.از سینا هم بیشتر حرف میزد :) من و سینا و نیما و داداش تو اتاق خاطره میگفتیم بقیه تو هال گاهی ب ما سر میزدن با تعحب نگا

برچسب: جدید ایرانی,جدید اردو غزل,جدید اردو شاعری,جدیدا هرجا میرم امیرعلی,جدید اهنگ ایرانی,دانلود جدید آهنگ,دانلوداهنگ جدیدامیرتتلو,دانلودفیلم جدیدایرانی,دانلوداهنگ جدیدامیدجهان,اهنگ جدیدارمین, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 1:10

امروز تولد یاسین کوچولو بود . پارسال همین موقع همه رفتیم بیمارستان پیش ف و چند روز بعدش هم رفتیم خونشون . یادش بخیر دانشگاه . خیلی بهمون خوش میگذشت. ولی هی نق میزدیم زودتر تموم بشه . قدر ندونستیم . شاید بعضیا بگن معلمی خیلی شغل خوبیه و داری ناشکری میکنی ولی ب عنوان ی سال اولی واقعا داره سخت میگذره . امشب و با مصوم حرف میزدم اونم حال منو داشت . وقتی فک میکنم 26 سال باید اینطوری زندگی کنم دیوانه میشم . من ب سی نمیرسم :|میمیرم زود .

پنجر

پنجر

پنجر

برچسب: تولد یاسین کوچولو,تاریخ تولد یاسین کوچولو,سال تولد یاسین کوچولو, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 1:10

امروز مدرسه تعطیل بود . چون برا همه معلما با هم جلسه گذاشتن تعطیل کردیم مدرسه رو .جلسه تو مدرسه ی مصوم اینا بود . همون مدرسه ای ک اقای خ میخواس منو بفرسه ولی من قبول نکردم. صب ک رسیدم با خانم کلاس دومای همون مدرسه یکمی پشت در موندیم تا خانم معاون اومد و در رو وا کرد .بعدشم ف ح رسید و منو برد دفتر .یکم منتظر شدیم مصوم هم اومد . بعدش م و بعد رفتیم بیرون دفتر و بعدش نماز خونه .کلی معلم جمع شدن.خانم و اقا . یکی رو دیدم ک فکر میکنم همون اقاهه بودش.اونم همش طرف ما رو نگا میکرد .ولی بازم مطمئن نیسم .خلاصه بعد از سخنرانی اقای رئیس در نمازخانه :) رفتیم توی کلاسامون . اقای

برچسب: جلسة عربية,جلسه,جلسه خصوصی مداحان,جلسه ارضيه بالانجليزي,جلسه پرستشی کلیسای ایرانیان,جلسه اول خواستگاری,جلسة مع الكفو,جلسه ارضيه,جلسه دوم خواستگاری,جلسة القرفصاء, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 17:56

کلی کار دارم . با اینکه میشه گف چهار روز تعطیل بودم ولی به هیچ کاری نرسیدم . پوشه کارامون برنامه نداره هنو . باید یه عالم برنامه ریزی کنم .

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 17:55

صفحه بندی